ای آنکه در دلی و مرا راه می بری
آواره را به خانه ات ای شاه می بری
من مرده ام بدون تو عمریست لاجرم
این مرده را به خیمه ی ارواح میبری
شمعی که شد خموش و ندارد تلالوئی
یا بی فروغ شمس به همراه می بری
بگذر که عمر و بخت چو باد از سرم گذشت
این زخم خورده را به کجا،آه، می بری
در سینه ام نمانده به جز آرزوی مرگ
این پیر سالخورده چه گمراه می بری
حق پرست
۱۱/۱۱/۹۹
ما را در سایت جهان تیغ(حق پرست) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 137