بوسه ای گرم از آن لب و دندان عسل خواهم چید
به دلم خورده که پاییز نخواهد آمد
و زمستان دگر آن جلوه ی پارینه نخواهد برداشت
در دلم غوغائیست
شور و شوق غزلی تازه دلم را به هوایت برده ست
وجهان دگر انگار که در من مرده ست
به دلم خورده که امسال گل باغچه مان
غنچه ی نو خواهد داد
و به اذن ازلی گل لبخند خدا خواهی شد
به دلم خورده که امسال کبوتر باشیم
هر دو مان در بغل بام خیال
راهی یک سفر تازه مکرر باشیم
...
آه از این نفس گرم که می آید و یخ می زند از خجلت و شرم
که چرا بی توبرآورده سر و قامت خویش
آه از دل ریش
آه از من که بدون تو منم
خسته و زخمی این انجمنم
آه ازمن
آه از من
97/9/4
سه شنبه - زابل
جهان تیغ(حق پرست)...ما را در سایت جهان تیغ(حق پرست) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 184