
و صبح میشود و من منی که باز گشته ام به سی و چند سال پیشبه روز کودکی و نوجوانی ام به گل، گلاب و باغ و باغچهبه عطر ناب یاس توی طاقچهبه کوچه میروم به کوچه ای که بوی عشق میدهدنگاه میکنم به بیدهاکه زیر پای پنجره چه شادمانه رقص میکنندبه ساز کفتر و صدای چلچلهصدای آب صدای بلبلی که میکند مدام هلهلهببین صدای قور و قور قورباقه ها هنوز شادی آور استو من مدام کتاب باز میکنمشعر میشوم درس درسدرسبه روی صفحه ی کتاب شاهکار خلقت خدا نشسته استفرانکی هزار رنگ دلگشاومن دست میبرم به زیر بالهای اوبه روی دست های من نشس...
ادامه مطلب